حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

64

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

تصغر المعده و الكبد ظاهرست و از آنكه خلقى باشد لاعلاج‌ست و در اوّل منهضم ناشدن غذاء كثير اگرچه لطيف باشد و به خوبى گواريدن قليل اگرچه غليظ بود و پيوسته بودن آدمى بر اين حالت از صغرسن و ضعف بينه هويدا بود و در ثانى كثرت حدوث گرانى و باد و سده و نفخ در جگر و كذلك ثقل و تمدد در ان اگرچه غذا باعتدال خورده شود و ضعف بدن و كوتهى انگشتان و باريكى رگها در اصل خلقت پيدا فصل يازدهم در فوقانى با عين مهمله مشتمل بر شش مرض تعتعه بفوقانيتين مفتوحتين و عينين مهملتين مفردتين كه اول اينان ساكن و ثانى مفتوح‌ست و ها موقوفه ترددىست در كلام كه بنا بر بستگى زبان يا ماندگى آن بسببى از اسباب ظاهر شود تعاريج الامعاء مخفى نماند كه تعاريج بفتح اول و ثانى و الف و كسر راء مهمله و سكون تحتانى و جيم‌ست و امعا جمع معا كه به فارسى روده گويند و تعاريج الامعا عبارت از انست كه معا با معاء ديگر يا فى نفسها ملتف و پيچيده شود و اين مرض در بعضى احيان بقولنج التوائى مودى گردد فافهم تعلق العلق فى الخلق بايد دانست كه تعلّق بفوقانى و عين مهمله و لام مشدده و قاف بر وزن تصغر بمعنى تشبث‌ست و علق بفتحتين بتازى زلوچه را گويند و معنى حلق در خناق بعون الله الملك الخلاق بيايد فانتظر هذا اكنون بايد دانست كه بسيار آبها باشند كه زلوچه خورد در ان باشد و ماء خالق عبارت از همين آبست پس هرگاه آدمى را على سبيل الغفلة شرب آب موصوف اتفاق افتد زلو در ظاهر گلو يا باطن آن بياويز پس اگر تعلق آن به ظاهر و خارج حلق بود چون كام و زبان و ؟ ؟ ؟ لبهات و دهان بحسن بصر درآيد و اگر در باطن و داخل وى بود و اكثر بمرى باشد و باشد كه بر سبيل شذوذ و ندرت بقصبه ريه اندر شود چه دخول وى بمصاحبت آب بود و دخول آب در قصبه و استقرار وى در ان متعسر بل متعذرست و از آنكه قصبه قليل الدم عصبانى الجوهر غضروفى مسلك اخراج ابخره دخانيه مخلوق گشته بنا بر فقدان غذاء علق و متاذى شدن وى از ابخره موصوفه در ان كمتر مكث كند لهذا اعراضى كه در تعلق علق بمرى ظهور نمايند در اين صورت نباشند و مبتلا بدين بلا را تا انقلاع علت ؟ ؟ ؟ يكد فم سعال فرصت ندهد چه اذيت دائمى قصبه با سعال مبرح يار بود و علقى كه در مرى متعلق گردد علامت وى آنست كه عليل مغموم و با كرب و تململ باشد چه حيوان مذكور خالى از عفونت بلكه از سميت ما نباشد خاصه آنكه در مياه رويه حمائيه متولد گردد و يا سياه‌رنگ يا مخضرة اللون يا زغب‌دار بود يا خطوط لاجوردى بر ان باشند زيرا كه در انواع مسطوره سميت قويه باشد كه باحداث غشى و حمى و استرخا و قروح رويه در موضع تعلق انجامد پس هواء مستنشق متكيف بكيفيت سميت گرديده